تبليغاتX
یا مهدی

یا مهدی

EXIST SECRET



گفتم شبی به مهدی بردی دلم زدستم/من منتظر به راهت شب

تاسحر نشستم/گفتم دلم ندارد بی تو قرار و آرام/من عقده دلم

را امشب دگر گسستم/گفتاحجاب وصلم باشدهوای

نفست/گرنفس را شکستی دستت رسد به دستم


اللهم عجل لوليك الفرج





+نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت0:0توسط Secret | |



در آستانه ي مهر

قلم ها

گوش تيز مي كنند

تا

در دفتر انتظار

اينگونه ديكته كنند:

ديگر ابري نيست

ماه پشت ابرنيست

او آمد

او در باران آمد!!!


+نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت0:36توسط Secret | |

سلام اقا جونم وسلام به همه ی دلهای شکسته ای که روز به روز جمعه هارو سپری کردن

وبا تمام وجودشون تک تک ثانیه های نبودنت ازارشون داد وبازهم نیومدی


امشب شب توهست اما دل ادما که روزو شب نمیشناسه یکیش دل خودمه میدونی

چی منو این وقت شب بیدار نگه داشته تا از تو بنویسم دلیلش خیلی نمیتونه سخت باشه راستش

دلم برات تنگ شده بود الان که دارم برات اینارو مینویسم اشک تو چشمام حلقه بسته بغض نبودنت

بغض ندیدنت واین حصارایی که دور این شهر کشیده شده

واین درو دیوار واین همه فاصله ودلتنگی همه و همه دست به دست هم دادن تا بهونه ای

باشن واسه بیقراری های هر شب من پس کی میشه این انتظار به سر بیاد پس کی دلم میتونه

از داشتنت قرص ومحکم تر بشه پس کی...

دلم یهو گرفت از روزایی که تو کنارمون نبودی اما حتی یه لحظه ام نبودنت رو احساس نکردیم

دلم گرفت از این همه ناسپاسیم از این همه غفلت...

اقا کی میشه بیای تا خاک پاهاتو سرمه ی چشمام کنم وبودنتو حس کنم میترسم تو نبودنت

دلم غمباد بگیره اخه تو که نیستی به کی بگم دردمو کی میتونه محرم تر از تو باشه برام

کی میتونه جای تو رو پر کنه کی میتونه مثه تو برام مهربونی کنه ببخش بنده ی حقیرتو ...


این دلنوشته رو از خودم تقدیم میکنم اقامون اقا امام زمان وهمه ی دوستانی که مثه من دلتنگشن به امید فرجش


+نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت1:26توسط Secret | |

خدایا

 

چه لحظه هایی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم

 

 بودی

 

چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم  نکردی

 

چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه

 

 موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی

 

چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر

 

میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما

 

 تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت1:32توسط Secret | |

ایّام فاطمیّه

شهادت بانوی دوسرا ، سیّدة النّساء ، شفیعه روز جزا ،

دخت گرامی رسول خدا(ص) ، همسر علی مرتضی(ع)

 و مادر حسنین و زینب کبری سلام الله علیها

را به پیشگاه فرزند ارجمندش

 حجة ابن الحسن العسگری ارواحنا فداه

و همه شیعیان و دوستداران آنحضرت

تسلیت عرض مینماییم.

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت22:34توسط Secret | |



کاش می شد که کسی می آمد

این دل خسته ی ما را می برد کاش می شد که کسی می آمد

این دل خسته ی ما را می برد

چشم ما را می شست

راز لبخند به لب می آموخت



کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود

و قفس ها همه خالی بودند

آسمان آبی بود

و نسیمی روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید




ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت14:44توسط Secret | |



مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها درگرفت.

آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگرگفت:من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد . .

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت23:41توسط Secret | |

وقتی میگیم خدا کند که بیای

شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید . . .

+نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت14:18توسط Secret | |

به گزارش آخرین نیوز، دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!

باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت1:45توسط Secret | |

با درد بساز چون دوای تو منم"در کس منگر که اشنای تو منم"گر بر سر عشق ما کشته شوی شکرانه بده که خون بهای تو منم"..../خدا/

اگر خدا میدانست چیست{که میداند}در برابر خود سجده میکرد.../باران/

غمگینتر از همه کسیست که بیشتر از همه میخندد.../ سارتر/

زمین خالی از محبت خدا نیست یا آشکار است یا نهان.../حضرت مهدی(عج)/

هر کس ارزوهای خود را رها کند مرگ خود را اغاز می کند.../هربرت/

غمگین بودم که چرا کفش ندارم رفتم بیرون کسی را دیدم که پا نداشت.../نمی دونم کی؟/

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت19:47توسط Secret | |